نام های دیگر دریای مازندران (كاسپین)

منبع: Www.P30Mania.MihanBlog.Com

دیگر نامهای ایرانی که به این دریا نهاده شده و در متن های تاریخی و جغرافیایی به جا مانده ، پر شمار است و از آن جمله می توان به : دریای آبسکون - مازندران – طبرستان – استرآباد – باکو – شیروان – دیلم – گرگان یا جرجان – گیلان یا جیلان – خوارزم – خراسان - تبرستان – دریای یت ها – دریای تپورها – دریای ساری – دریای رزایه – کادوس – دریای طلیسان (طالش) – دریای گسکر – دریای کپورچال – دریای قزوین – مشهدسر – مغان و 000 اشاره کرد. 
در کهن ترین نقشه های جهان که موقعیت این پهنه در آنها آمده ، چون نقشه هکاتوس (مربوط به 500 پ .م) و نقشه معروف آراتوتس (200 پ . م) همه جا نام این دریا بر گرفته از نام (کاسپین) است ، نه نام دیگر. در نقشه اراتوستن که بوسیله دکتر عبدالکریم صبحی استاد دانشگاه قاهره در سال 1966 به چاپ رسیده ، نام ( دریای قزوین) آورده شده که بر گرفته ازهمان نام کاسپین است. در متن های دانشنامه های روسها همه جا از این پهنه با نام (کاسپیس کویه موره) یاد شده است. جالب اینکه ترک زبانان جمهوری آذربایجان وقتی به ترکی نوشته اند از آن با نام (خزر دنیزی) یاد کرده اند و وقتی به روسی مطلبی نوشته اند به همان صورت (کاسپین کویه موره) از این دریا نام برده اند. 
از یاد نبریم که بیشتر نامها در شمال قفقاز و در بند و دروازه های آن سامان فارسی است و حتی در هنگام دولت سامانی ، ایران در آنجا مرزبان داشته است. 

واژه (کاسپین) به اعتبار نوشته پژوهشگران مختلف از نام مردمانی گرفته شده است که در غرب این دریا ساکن بوده اند و سپس در سمت جنوب تا قزوین وکاشان پیش رفته اند و نام خود را به این دو منطقه داده اند و از سوی دیگر در سراسر غرب ایران حضور یافته اند. 
کاسپین ها ، همه تیره ای بزرگ از ایرانیان بوده اند که در غرب دریای کاسپی تا غرب ایران امروز و در بخشی از جنوب آن زندگی می کرده اند. کاسپ در میان گیلکان به معنی فرد چشم زاغ و روی سفید است. ساکنین دریای مازندران را نیز مردمانی سفید پوست و زاغ چشم تشکیل می دادند. 
کاسپین ها ، بر پایه نوشته هردوت ، در دوران هخامنشی جزو استان یازدهم به شمار می رفتند و 200 تالان مالیات می پرداختند (جغرافیای تاریخی ایران باستان ص 158). 
خزران : نام (خز) تا پیش از حضور عربها و تجاوز آنها به منطقه قفقاز در هیچ نوشته ای آورده نشده است و هیچ نویسنده ای جز نام ایرانی کاسپی یا دیگر نامهای ایرانی نام دیگری برای این پهنه به کار نبرده است. 
و اما اینکه چگونه این پهنه آبی به نام مردمی مهاجر نیز خوانده شده است و خزران کیستند: ابن خلدون در نوشته اش در یک جا خزرها و (غزها) را یکی دانسته و شماری از جغرافیا و تاریخ نویسان پس از او نیز بر قول او تکیه کرده اند (مقدسه این خلدون ، ص 139). 
این در حالی است که اصطخری در مسالک و ممالک خود چنین آورده است: «مردم خزر به ترکان نزدیک اند ، و اما به ترکان نمانند. و ایشان دو گروه اند: گروهی سیاه چرده باشند و سیاه موی – گویی از نژاد هندوان اند و گروهی سپیدروی باشند و با جمال – و از بت پرستان باشند،- ایشان فرزندان خود را بفروشند...».گفتنی است که خزران در حدود دهه چهل از سده هشتم میلادی به آیین یهود گردیدند. این پدیده ای است استثنایی و در خور توجه که از همان زمان رویداد، تعجب مردمان همزمان خزران را برانگیخت ، چنان که طی چند دهه اخیر نیز برای بسیاری از پژوهشگران تاریخ شگفت انگیز به شمار رفته است. آنچه به این رویداد تاریخی اهمیتی خاص می بخشد، ارتباطی است که میان گرویدن خزران آنروز به یهودیت ، با جامعه یهودیان اسرائیل امروز وجود دارد. پژوهشگران دریافته اند که پس از فروپاشی دولت خزران ، آنها به تدریج دست به مهاجرتی گسترده زده اند. 
(در اواخر قرون وسطی در کریه ، و نیز در اوکراین و مجارستان و لهستان و لیتوانی با مراکز مختلف سکونت خزرها برخورد می کنیم. آنچه از مجموع این اطلاعات جسته وگریخته بدست می آید ومساله مهاجرت قبایل و جوامع خزر به نواحی اروپای شرقی بخصوص روسیه و لهستان است ، سرزمین هایی که در سرآغاز دوران جدید بزرگترین مراکز تجمع یهودیان را در آنها می یابیم. این نکته برخی از مورخین را بر آن داشته است که بگویند بخش بزرگی ، یا شاید اکثریتی، از یهودیان شرقی و بنابراین اکثریت یهودیان دنیا ، خزر هستند و از اصل سامی نمی باشند. توجه به نتایج دامنه دار مترتب بر این فرض ، روشن می دارد که چرا مورخان از برخورد با این مسأله احتراز نموده یا دست کم با احتیاط تمام در آن باره سخن رانده اند. به واقع این را یک شاهکار سیاسی نباید خواند که مسئولان کشوری ، پس از آنکه قومی بیش از هزار سال است از همه جهات نامشان از صفحه روزگار حذف شده است کمرهمت بر بندند و باردیگر نام آنها را که جز دشمنی و ویرانگری نیست ، زنده کنند و آنرا بر پهنه ای مهم ، یعنی بر بزرگترین دریاچه جهان بگذارند؟ 
پرسش این است که اعلام تغییر رسمی نام دریای کاسپین و نام رایج (دریای مازندران) در میان مردم جهان و ایران در راستای چه حکمتی صورت گرفته است؟ 
آیا این نشانه بزرگداشت مردمانی نیست که جز تجاوز به ملت ایران ، تاریخ این سرزمین چیزی دیگردرباره شان ثبت نکرده است؟ 
تاریخ از یاد نبرده است که بنای استحکامات بزرگی چون شهر در بند یا (باب الابواب) در شمال قفقاز در عهد ساسانیان ، برای جلوگیری از تجاوزگریها و ویرانگریهای همین خزران صورت گرفته است. حال آیا در شرایط حساس کنونی که ملت ایران برای حفظ حقوق مسلم خویش در دومین منبع انرژی جهان ، یعنی دریای مازندران باید از همه اهرمهای لازم بهره جوید ، خردمندانه است که ما به دست خود واقعیت های مسلم تاریخی دایر بر درون سرزمین بودن دریای مازندران در پیوند با ایران زمین را با تغییر نام آن نادیده انگاریم و هویتی غیر ایرانی برای آن دست و پا کنیم؟ 

منبع: شمال نیوز

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 دی 1390    | توسط: puma m h    |    | نظرات()